محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

91

مخزن الأدوية ( ط . ج )

كه به هندى بنمانس نامند بسيار با حس و ادراك و شعور مىباشد الا آنكه نطق و تكلم ندارد و با اشاره اكثر چيزها را مىفهماند و مىطلبد و اين حيوانات در افق مرتبه حيوانيت‌اند و پيوسته به اول مرتبه انسانيت كه انسان ضعيف‌الخلقه‌اند و از شرافت و مرتبه انسانيت و فيضى كه جناب اقدس الهى زياده بر كل مخلوقات به او عطا نموده كه به منزله فضل و ما به الامتياز آنست كه از حيوانيت و غيرها كه نطق و ادراك كليات و اظهار و تعليم و تفهيم مافىالضمير خود به ديگرى و تعلم و تفهم مافىالضمير ديگرى است و معرفت صانع جل ذكره بهره بسيار كمى دارند و كاملين انسان بهره تام و وافر دارند مانند انبيا و اوليا و حكما تشبيه نموده‌اند جمادات را به انسان خوابيده بلكه مرده و نباتات را به انسان خوابيده معكوس و سر به زير زمين و پاها بيرون و بالا و حيوانات را به انسان مدهوش به چار دست و پاى رونده و انسان را به حيوان و انسان هوشيار با عقل و تمييز و بدان كه آن كواكب مذكوره بعضى سعد اكبرند و بعضى سعد اصغر و بعضى نحس اكبر و بعضى نحس اصغر و بعضى متوسط تابع آنها پس هر يك از مراتب مولدات ثلثه مذكوره ترياقيه فادزهريه نافعه خيره فاضله منسوب به سعد اكبر و اصغرند و هر سمى مضر مفسد مهلك به نحس آنها به مراتب و متوسط اينها به متوسط آنها خصوص كه در خانه و بيت الشرف و اوج و سعادت و حظوظ خودها باشند و يا نظرات سعود به آنها باشد به خلاف آنها كه در غربت و هبوط و بىخط و نظرات نحوس به آنها باشد بدتر يعنى هنگام تكون هر يك از مولدات كه كواكب سعيده مربى آنهااند و آنها منسوب بدين‌ها اگر در خانه و بيت الشرف و اوج و حظوظ خودند و نظرات سعود به آنها است در كمال سعادت‌اند و الا در سعادت كمتر و ناقص و همچنين كواكب منحوسه و تكون منسوبات آنها و بدان كه بعضى طبايع با بعضى مناسبت و الفت دارند چنانچه بعضى كواكب با هم مانند زيبق با ذهب و حجر مقناطيس با حديد و كاهربا با كاه كه چون با هم رسند حكم عاشق و معشوق دارند كه بىعايقى و مانعى و جدا كننده‌اى از هم جدا نگردند و بعضى قاهر بعضىاند مانند سنگ سنباده كه به واسطه آن جميع احجار را مىسايند و مىتراشند و مانند آهن آبدار كه بدان اكثر احجار و فلزات را مىتراشند و سوهان مىكنند و به قلم الماس بر جميع احجار نقش مىكنند آنچه را مىخواهند و كبريت كه سياه كننده و سوزاننده اكثر چيزها است كه به سبب رطوبت بورقى لزج منجمد خود به حرارت آتش گداخته به هر چه مىرسد مىچسبد و آن را با خود مىسوزاند و مكلس مىسازد و حجر مغناطيس را به آلت مسى مىتراشند و مىبرند و طبيعتى معين طبيعتى است مانند تنكار كه معين سبك و گداز طلا و نقره است و كبريت كه معين تكليس اكثر فلزات و احجار و مغنيسا و قلى كه معين گداز سنگريزه و رمل است كه به واسطه آن گداخته شيشه صافى مىسازند و طبيعتى مزين طبيعتى است مانند نوشادر كه غوص مىنمايد در اعماق اجساد و تنقيه اوساخ آنها نموده زينت مىبخشد آنها را و بوره و شبوب و زاجات و املاح مدبره كه بدان‌ها تصفيه و جلاى فلزات مىنمايند و طبيعتى مفسد طبيعتى است مانند اسرب كه مفسد ذهب است و زيبق مفسد كل فلزات و سركه مفسد عسل و طبيعتى گريزنده از طبيعتى است مانند حجر با غض النحل و طبيعتى با طبيعتى ممازج است مانند تأثيرات ادويه و اغذيه در اعضاى عليله و صحيحه ابدان حيوان و انسان كه هر عضوى كه از اعضاء دواى مخصوص به علت خود و غذاى لايق به حال خود را به مناسبت جذب مىنمايند به استعانت قوّت مدبره بدنيه و قوّت ماسكه عضويه و قوّت دافعه مرض و قوّت غاذيه و ناميه و مولده و همچنين ساير طبايع و چون اين امور بالاجمال دانسته شد پس اگر در هنگام اخذ و التقاط هر يك از مولدات مناسبات و بودن كواكب منسوبه بدان‌ها را در خانه و بيت الشرف و حظ و اوج خود و بودن نظرات سعود با آنها مراعات نمايند اولى است و همچنين در هنگام عطا به ديگرى در توسعه وقت و امّا در هنگام ضيق و ضرورت باكى نيست عدم مراعات آنها و بدان كه بر جمادات ترابيت و يبوست و بر نباتات ترابيت و ماييت غالب است با هواييت و حرارت ضعيفه و بر حيوانات هر چهار قريب به اعتدال و در انسان به اعتدال فرضى طبى و بدان كه بعض نباتات و احجار به اعتبار دو كيفيت خود منسوب به دو كوكب‌اند مانند پياز كه به حرارت و حدت به مريخ و به رطوبت به زهره منسوب است و افيون به برودت به زحل و به يبوست هم به دو و هم به عطارد و بسا است كه يك چيز به چند كيفيت مشترك منسوب به چند كوكب است مانند چوب چينى و جدوار و فادزهر نيز و هر دواى مركب القوى و گاه مىباشد كه يك جنس و يك نوع جنسيت و نوعيت منسوب به يك كوكب است به حسب اختلاف اوصاف و اشكال و غيرها به كواكب ديگر نيز و گاه مىباشد اجزاى بعض اشجار و نباتات به اعتبار اختلاف كيفيات و الوان و خواص منسوب به چند كوكب كه بيخ او منسوب به كوكبى و پوست او به كوكبى و خار آن به كوكبى و گل آن به كوكبى و برگ آن و ثمر آن به كوكبى و تخم و لحم و آب آن هر يك به كوكبى مانند اترج و نارنج و شفتالو و انبه و انار و امثال اينها و بدان كه تكون تار عنكبوت و كاينات جو نيز از تأثير كواكب مذكوره است بر اراضى و بحار و انهار و صعود ابخره و ادخنه آنها به حسب اختلاف مواد و قابليت مياه و اراضى خود مثلًا آنچه در هواى قريب به زمين كه از لعاب دهن عنكبوت و يا به سبب غلظت هوا مانند تارهاى باريك از هم